اثر انگشت



messenger

رضا حیدری


گراماتا
تياتر
نهایت
شاملو
بابونه
سيزيف
منيرو
سارا
رقصي ديگر
حسين پاكدل
تادانه
شرق
ميرزا پيكوفسكي
آوا و لحظه هايش
گاو خشمگین
بگو سنجاقكم هستي
ديوانگي هايم را ببخش
بي سرزمين تر از باد
خورشيد خانم
و قابیل
حبسيات

 

 


۱۳۸٧/٦/٢٩

یک روز صبح ... نه خیلی زود به ذهنم رسید

آخ ! جسارت خوبی بهم دست داد ... عجب حضوری به هم رسانیدیم ...با خودم هستم اینجا،

محضر سفیدی که سخت دل می دهم .... اصولا سخت دل می دهم ... اما اینجا صفحه ی سفیدی که

 دیر به دیر می آیم ... با اینکه دوستان عزیز لطف می کنند و از طریق پیام و ایمیل دائم تشویقم می

کنند ...اما سخت دل می دهم به اینجا ... حالا که می نویسم می بینم زیاد هم بد نیست ...

از اول فروردین تقریبا 2 روز  یکبار چیزی نوشتم ...اما دوست نداشتم اینجا باشد حتما در پست بعدی

 می خواهم همه را یکجا در وبلاگ کپی کنم ..... همین جا در محضر سفیدی سفیدی

 

رضا حیدری

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٦/۱٢/٢۸

امروز ضبط برنامه تمام شد

اسفند که تمام شود


دیگر دود نمی کند


حالا هی بگو بوی اسفند مرا گیج می کند


دیگر تمام شد آیا ؟


تمام ـ شدنی ـ نیست !

تمام ـ کردنی ـ هم نیست !

تمامه گیجی اسفند ، از دودی است که برف را رو سیاه می کند

 دستم را نگاه کن

سیاه نیست

 تمام شدن اسفند است

باور نکردی ؟

 با دستم اسفند را اتش زدم

 حالا قبول دارم ، دستم سیاه است

حالا قبول دارم ، دستم هنوز خواب تو را می بیند

خواب دستهای تو !

هیچ دقت کردی ما هیچ اسفندی با هم نبودیم؟

بهمن هم نبودیم !

بهمن هم اگر بیاید و برود

نهایتا از ماعبور می کند و ما زیر خروار ها سفیدی برف مدفون می شویم

حالا بگو .... قبول داری که با این همه سفیدی

تنها چیزی که نجاتمان می دهد همین دستهای سیاه من است ؟!

و گرنه اگر تمام نیایش را هم که یک نفس ۱۰۰ تا پر کنیم

باز هم حرف آخر را کم می آوریم .

چشمانت را ببند تونل روشن است . 

  

 

 

رضا حیدری

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٦/۱٢/٢٤

خاطره ی دلبرکان غمگین من

خاطره ی دلبرکان غمگین من نوشته ی مارکز !

بعد از مدتها یه داستانی خوندم که اساسی حالم رو جا اورد . به زودی توی  پست


بعدی حتما یه چیزی براش می نویسم . اگه این قصه رو خوندید نظرتون رو بگید .  

رضا حیدری

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٦/۱۱/٦

گلدان ها ی آبی

گلدان های آبی رنگ شدند

ده تا گلدان آبی یکی در میان ، لو بیا یکی خالی

یک ردیف ده تائی

درست مثل تصاویر کتاب دوم ابتدائی

اینجا دیگه دارئه بوی گلدون می گیرئه

بوی یک ردیف ده تائی گلدان آبی

امروز دقت کردم بعد از این همه برف و سرما اولین روز ئه که قندیل های پنجره دارن

آب می شن .

لوبیا ها بوی یخ آب شده رو می فهمند

هی می خوان قد بکشن تو ئه ردیف ده تائی

پشت این پنجره با ده گلدان آبی .

آخ ....هی می خوام کم سیگار بکشم !

رضا حیدری

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٦/٩/٢٩

به احترام همه ی دونه های برفی که امشب اومد

هیچ چیز نمی تونست وادارم کنه که اینجا بنویسم مگر همین برف عزیزی که با تمام فروتنی تا الان بارید ...از اول شب شروع کرد داشتم همه ی سفیدی شو مرور می کردم از همون اول شب ... انقدر بی صدا  دارئه می بارئه آخ ! برف عزیز ! اینجا رو با برف ندیده بودم ...حالا می فهمم که چرا می گن برف سنگین ...احتمالا به خاطر ابهت و فرو تنی او نه.برم به تماشا!!!!

رضا حیدری

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٥/۱۱/٢٧

اصولا همه چيز سخت تر از هميشه است اما....

پنجشنبه، 26 بهمن، 1385

امروز بیشتر از هر زمان دیگه گرفتارم .....استرس های برنامه سازی ...مدیریتی که سعی می کنی از عهده اش  بر بیای ....و خیلی چیز های دیگه ...همیشه سعی می کردم که از همه ی اینها خلاص بشم او نو قت سر ئه فرصت بشینم یه پست اساسی بنویسم ....امشب تنها کاری که تصورش رو نمی کردم همین پستی بود که نوشتم ...دلیل هم دارئه....

۱. هر کاری که متفاو ته حتما نتایجه متفاوتی ببار می آرئه (که من این روزها سخت به اون احتیاج دارم)

۲. هر چقدر کمتر می نو یسی کمتر می فهمی چی کار می کنی...(جدی می گم)

۳. و قتی همه بدو نن قرارئه چی کار بکنی مجبور می شی دقیق تر بگی چی کار می خواهی بکنی

۴. و قتی می نو یسی احساس می کنی قرارئه برای تمام تاریخ حرف بزنی ( با اینکه ممکنه وبلاگت چند نفر بیشتر بازدید کننده نداشته باشه)

۵. و قتی و قت نداری باید به این فکر کنی وقت چه چیزی رو  نداری (وبلاگ ...یا ...دیده شدن...)

۶. و قتی می نو یسی احساس می کنی هم آقای حداد عادل هستی هم آقای احمدی نژاد وهم آقای شاهرودی (یعنی به تنهائی باید نقش همه ی اینها رو تو زندگی خودت بازی می کنی )

۷. از همه ی اینها مهمتر اینکه هر کس نفهمه این نوشته ها برای چیست! خودت که یادت هست برای چی و برای کی نوشتی (و انگاه و بلاگ آفریده شد)

۸.  خطا های شناختی : با این روش می توانم بفهمم که برای چی می نو یسم

این شماره ها تمام شد...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ثبت می کنیم

ـ آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس جمهور منتقد زیادی دارد و یا پیدا کرده

 ـ زمستان امسال برف کم بارید

ـ آمریکا تهدید می کند

ـ همه ی کشورها پر کار ترین روزها  را دارند ( از بابت دیپلماسی)

ـ من سخت نگران این تنبلی هایم هستم

ـ فردا روز پر کاری دارم

ـ الهام به دنبال دادگستریست

ـ دوست ندارم بخوابم با اینکه منطق حکم می کند بخوابم

ـ آدمهای زیادی با خود لجباز ی  می کنند

ـ  از این به بعد این پست قرار است استراتژی اثر انگشت را عوض کند.

 

رضا حیدری

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٥/۱٠/۱٢

وسوسه شدم

این روز ها مشغول بازی در نمایش چه گوارا هستم آخرین روز های اجرا... ۴ شنبه( ۱۳ دی)  ۵ شنبه( ۱۴دی) وجمعه (۱۵دی )ساعت 19:15ميدان انقلاب خ ۱۶ آذر تالار مولوی...خوشحال می شم ببينمتون.(ویژه مهمان)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اين كه چقدر راضيم از اجراها واينكه چطور شد بعد از ۵ سال دوباره تئاتر كار كردم....بماند!

از اینکه پیام های دوستان عزیز پاک شد عذر خواهی می کنم...

رضا حیدری

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٥/٧/٢۸

همه چيز زيبا بود و زني در ميان نبود

خواب ديدم

زني حامله است.

نمي دانم چپ است يا نه!

دو  روز پيش هم خواب ديدم...آسمان حالت تهوع دارد.

احتمالا آسمان زني خواهد زائيد كه دست چپ ندارد.....

اين نوشته ها را ديروز از لاي تشك بيرون كشيدم.تاريخ نداشت.

نوشته بود اشاا... خير است....

نمي دانم چرا بايد روي نوشته ي سالها پيش بخوابم....

اينها ديگر كمرنك بود....

زن

آسمان

گريه

لبخند

ماما

درد

مامان

پسر بچه

.......

همين ها..........چند تا واژه ي ديگه كه يادم نيست............

وقتي به دنيا مي آي گريه مي كني

هر بار گريه مي كني به دنيا مي آي.

البته اگر سخت گريه كني.

اينها به اين معني نيست كه من اين روزها به دنيا آمدم

يا اينكه همين الان سخت گريه كردم.

همين ها ديگر چيزي نوشته نشده بود...

مي روم بخوابم.

شايد خواب ببينم....كه

آسمان پر از ابر است

آسمان آبي است

آسمان و ابر بي تفاوت نيستند.

باد مي داند كه من زنده ام.

حافظه ي اكسيژن مرا به ياد دارد.

درخت زرد اما ....

اين چند خط هم بود كه ثبت كردم.

مي رم بخوابم ديشب بد خواب شدم.

رضا حیدری

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٥/٦/٢٦

پائيز

                                        آماده شماره ی معکوس برای پائیز

                                         

                                                                                         

رضا حیدری

پيام هاي ديگران ()



 


۱۳۸٥/٢/۱٤

 

در وازه هائي چنين پير در مصاف با هر عابر مشكوكي تسليم مي شود .
هر بار جاي ديده باراني را حسرت خشك نگاه مي كاري ..ديگر مهم نيست
در باز باشد يا براي هميشه فشار هر دست عابري آشنا بر قفل چنگ كشد .
سخت حرف مي زنم ...چون هزار ساعت است .شعرم دم كشيده است ومن  تنها گفته ام سلام
به هر عابر مشكوكي كه مي رسم .سلام ميكنم واز كنارش نمي گذرم .
پشت همين دروازه هاي پير نيم خيز مي مانم و باقي عمرم را شعر مي گويم....
تا امروز فكرش را هم نمي ديدم كه بشود نايستاد و باقي عمررا  شعر نوشت.
هر چه به دستانم فشار مي آورم به يادشان نمي افتد كه نا مربوطيه قفل ,نگهبان , دروازه ي پير ...
من ...آشنا ترين سلام ...از چيست.
الان همين لحظه هر عابر آشنائي دست برايم تكان دهد مشتش را باز مي كنم .
اگر باران با خود داشت .او را نمي بوسم.
اگر ابر دزديده بود خورشيد را در فنجاني شير مي گذارم.اما اين بار او را نمي بوسم.
اگر تو دست دراز كني آرزو مي كنم . هزار حسرت خشك را بيرون كرده باشي .
حالا باز كن چشمانت را مي بيني .چقدر شعر در دستانت باريده  است ...؟
هزار سال است به تمام واژه ها مشكوكي
هزار سال است به واژه ها مشكوكي .
-----------------------------------------------------------------------


 

رضا حیدری

پيام هاي ديگران ()



 


از اول www.اثر انگشت.com